جوک های سری 20: به بنده خدا ميگن: سبز ليمويي رو توصيف كن. ميگه: شما آبي آسماني رو در نظر بگير، جيش كن توش!
دوست دارم يه سنگ بردارم و روي اون بنويسم: دلم برات تنگ شده و اونو محکم بکوبم توي سرت تا بفهمي که فراموش کردن من چقدر سخت و دردناکه!
به حیف نون یه اتوبوس می دن می گن اینو پارکش کن. می ره صندلی هاشو درمیاره به جاش درخت می کاره!
يه روز حیف نون با زنش ميره دكتر ميگه: آقاي دكتر ما بچه دار نمي شيم!
دكتر: چند وقته ازدواج كرديد؟
حیف نون : يك هفته است!
دكتر با عصبانيت : اوني كه گرفتي زنه زودپز كه نيست!
حیف نون تو مشهد بچش گم ميشه نذر مي كنه و ميگه: يا امام رضا دستم به دامنت، بچم پيدا بشه، ديگه غلط كنم بيام مشهد!
دعاي يك زن موفق: خدايا، از تو خردمندي ميخواهم تا همسرم را درك كنم، عشق ميخواهم تا او را ببخشم، بردباري ميخواهم تا شرايطش را بپذيرم، زيرا اگر از تو قدرت بخواهم، او را آنقدر ميزنم تا بميرد!
تست روان شناسی شخصیت
خياروهلو و سيب جلوي شماست. بين اين 3 ميوه کدام را انتخاب مي کنيد؟ (تمرکز کنيد و جواب را در ذهن خود نگه داريد. حال ويژگيهاي شخصيّت خود را مطابق جوابتان بيابيد)
جواب:
اگر هلو را انتخاب کرديد مشخص مي شود شما فردي هستيد که هلو دوست دارد!
اگر سيب را انتخاب کرديد مشخص مي شود شما فردي هستيد که سيب دوست دارد!
اگر خيار را انتخاب کرديد مشخص مي شود شما فردي هستيد که خيار دوست دارد!
جوک
گرگه بعد از کلی جستجو آی دی شنگول منگول رو گیر میاره، بعد از کلی چت کردن باهاشون قرار می ذاره. وقتی می ره سر قرار می بینه چوپان دروغ گو اومده!
حیف نون ميميره، ميبرنش بهشت. دو سه روز ميگذره، يك روز ميان ازش ميپرسن كه همه چي ميزون هست يا نه؟ ميگه: والله همه چيز عاليه، فقط كمي هوا سرده! ميبرنش دم مرز جهنم كه يه خورده گرماي جهنم بخوره بهش، كه گرم شه. دوباره بعد از چند روز ميان ميپرسند: خوب اوضاع چطوره؟
ميگه: والله همه چي خوبه، ولي هنوز يه ذره سوز مياد! ميگن بابا تو اصلا " لياقت بهشت رو نداري، ميندازنش تو جهنم! بعد از چند روز ميان، ميپرسند: خوب بالاخره گرم شدي؟ ميگه: والله اينجا بهتره، ولي هنوز هم يه ذره سوز مياد! شاكي ميشن ميندازنش طبقه هفتم جهنم، تو مركز آتيش. چند روز ميگذره، ميان بهش سر بزنن ببينيند اوضاع احوالش چطوره. تا درو باز ميكنند، داد ميزنه: داداش اون درو ببند، يخ كرديم.
دو تا ماشين با هم تصادف ميكنند. افسر مياد و ميپرسه: كدومتون مقصر بوديد؟ حیف نون ميگه: والله من خواب بودم، نديدم از ايشون بپرسيد.
حیف نون را چگونه براي هميشه ميشود سر كار گذاشت؟ در دو روي يك كاغذ مينويسم: «لطفاً بچرخانيد»
حیف نون ميره خواستگاری، بابای عروس بهش ميگه اون گلی که زدی به يقت خارش اذيتت نمي کنه؟ حیف نون ميگه خارش که نه، ولی گلدونش که تو شلوارمه خیلی اذیتم می کنه!
مردهاي مجرد کمتر از مردهاي متاهل عمر مي کنند. اما مردهاي متاهل بسيار بيشتر از مردهاي مجرد آرزوي مرگ مي کنند
حیف نون ميره کتابخونه کتابشو پس بده. کتابدار ازش مي پرسه کتاب چطور بود؟ حیف نون ميگه: شخصيت زياد داشت ولي داستان و محتوا نداشت! کتابدار: دفتر تلفن من دست تو چيکار مي کنه؟
| جوک های سری 19 | جوک های سری 21 |
جوک های سری 19:
کمترین میزان آمار طلاق متعلق به حلزون هاست، چون نه مشکل خانه دارند نه ماشین
اگر یه مرد در ماشین رو برای خانمش باز کنه می شه 2 تا نتیجه گرفت: 1.ماشین تازه هست 2.زنش تازه هست
حیف نون رو برق می گیره، هر کاری می کنه نمی تونه خودشو رها کنه. اونم سیم برق رو محکم می گیره می گه: ولم کن تا ولت کنم.
به حیف نون می گن با ماتیز جمله بساز. می گه: دیشب دزد اومد خونه مون. می گن این که ماتیز نداشت! می گه خوب ما تیز بودیم گرفتیمش!
حیف نون می ره جبهه. تفنگو می ذاره پشت سر عراقیه. می گه اگه تکون بخوری با لگد می زنمت!
حیف نون زنگ می زنه پیتزا سفارش می ده، مسئول سفارش می گه: به نام؟ می گه: خدا!
به حیف نون می گن سفر حج چه طور بود؟ می گه عالی، خیابوناش تمیز، برجاش بلند، ماشینا همه آخرین مدل، یه جای دیدنی هم داشت که خیلی شلوغ بود من نرفتم.
شیطون اکس می خوره مردم رو به راه راست هدایت می کنه ...!
یه گلابیه گن می پوشه می گه من موزم.
یه روز یه معلم به دانش آموز خود عکس پای یک حیوانی را نشان داد واز او نام حیوان را پرسید. دانش آموز هر چه قدر به عکس نگاه کرد نتوانست نامش را بگوید. معلم با عصبانیت به او گفت: اسمت را بگو تا برایت یک صفر بگذارم. دانش آموز کفش هایش را درآورد و به معلم خود گفت: شما هم از روی پای من بگویید اسم من چیست!
روزی از میلتون (شاعر معروف انگلیسی) پرسیدند: چرا ولیعهد انگلستان می تواند در چهارده سالگی بر تخت سلطنت بنشیند و سلطنت کند، اما تا هیجده سال نداشته باشد نمی تواند ازدواج کند؟ گفت: به خاطر این که اداره کردن یک مملکت از اداره کردن یک زن به مراتب آسان تر است
از دختره می پرسن نامزدت چه شکلیه؟ می گه مثل اسب نجیب. مثل پلنگ مهربون. مثل شیر قوی. مثل عقاب تیزبین. دوستش می گه کی می ریم باغ وحش نامزدت رو ببینیم .
حیف نون یه کدو تنبل می خره، میذاردش کلاس تقویتی.
یه روز یه معلمه از دانش آموزانش می پرسه در آینده می خواهید چه کاره شوید؟
احمد می گه: می خوام خلبان بشم.
رامین می گه: می خوام دکتر بشم.
سارا می گه: می خوام یه مادر خوب بشم.
رضا می گه: من می خوام در آینده به سارا کمک کنم.
حیف نون خیلی چاق بوده. جلوی دوستاش می ره روی ترازو، واسه این که ضایع نشه شکمش رو می ده تو!
هر وقت احساس تنهایی کردی پاهاتو تو سینه جمع کن و با دستات به داخل فشار بده. حتما یه باد صدادار ازت در می ره و میخندی و خوشحال خواهی شد که تنهایی!
حیف نون می ره خیاطی، می گه: با این پارچه برام یه کت و شلوار بدوز، فردا نیام بگی سوزنم شکست، برق نبود، چرخم خراب شد... اصلا پدرسگ نمی خواد بدوزی، پارچه رو بده!
اگه گفتین تو محل کی به همه محرمه؟ خوب معلومه، لبنیاتی سر کوچه. چون به همه محل شیر می ده!
حیف نون به تاکسی می گه: آقا چند می گیری منو برسونی به راه آهن؟
راننده می گه: 1000 تومان.
حیف نون می پرسه واسه چمدون هام چند می گیری؟
راننده می گه: هیچی.
حیف نون می گه: پس چمدون هام رو ببر، من هم اومدم!
| جوک های سری 18 | جوک های سری 20 |
جوک های سری 18: حیف نون پنجاه تومنی تقلبی می زنه، همه می فهمن. چون همه داشتن قنوت می خوندن یکی رفته بوده رکوع. حیف نون بیست تومنی تقلبی می زنه، همه می فهمن. چون رینگ تراکتور رو اسپرت کرده بوده.
خودکار قرمزه باباش می میره تا چهل روز مشکی می نویسه.
لاته میره قهوه خونه داد میزنه: عباس كیه؟ بیاد جلو می خوام پدرشو در بیارم. حیف نون میره جلو، لاته تا می خوره میزندش. جمیعت می بینن لاته داره حیف نون رو می کشه، می رن جلو از دست لاته بگیرنش، حیف نون می گه: ولش كنید بابا، بذارید بزنه، من كه عباس نیستم!
یه كبوتره مست می كنه به جای نامه ایمیل می ده.
حیف نون آستین کوتاه پوشیده بوده، یه نفر بهش می گه این چیه پوشیدی؟ حیف نون می گه: تو به روح اعتقاد داری؟ می گه بله. حیف نون می گه ری...دم تو روحت، هوا گرمه خوب!
به حیف نون می گن شما آشغالاتون رو تو چی می ریزید؟ می گه لای نون! می گن لای نون؟ می گه نمی دونم، لای نون یا نای لون!
بچه آقای دست و دلباز دل درد می گیره، می برندش بیمارستان. دکتر بعد از عمل از اتاق عمل میاد بیرون و می گه: عمل با موفقیت انجام شد و ما این سکه 5 ریالی رو از شکم بچه در آوردیم. آقای دست و دلباز می ره جلو می گه: آقای دکتر! اول 5 ریال ما رو بدین حسابمون با هم قاطی نشه!
حیف نون سوار سمند می شه، صدای یه زن میاد که می گه: درب خودرو باز است. حیف نون در رو می بنده می گه: بستم. حالا هر جا قایم شدی بیا بیرون جایگر!
از حیف نون می پرسن: وقتی حضرت یونس رفت تو دهن نهنگ چی شد؟ می گه هیچی، یه سازمانی تسکیل شد به نام سازمان یونسکو!
حیف نون توی کوپه قطار به سمت مشهد میرفته، به روبروییش می گه: به سلامتی از مشهد بر میگردید؟
به آقای خوش غیرت مسیج می زنن که زنتو با یه نفر دیگه دیدن. می گه اه... حالم از اس ام اس تکراری به هم می خوره!
خانمه 8 قلو بچه دار می شه، ولی می بینن هر کدوم از بچه هاش یه رنگی هستن! تحقیق می کنن می بینن به جای قرص ضد حاملگی اسمارتیز خورده بوده!
به حیف نون می گن با وطن جمله بساز. می گه: من رفتم حمام و تنم را شستم. بهش می گن نه، با ( ط ) دسته دار باشه. می گه: اتفاقاً با طی دسته دار تنمو شستم!
به شوکت می گن: شنیدی فیلم زهره دخترت، دست مردم پخش شده؟ می گه اینا همه اش نقشه های اون دختره ی گدا گشنه است. سریالش تموم شده، هنوز دست از سر ما بر نمی داره.
| جوک های سری 17 | جوک های سری 19 |
جوک های سری 17: دو نفر می رن بانک می زنن، وقتی می رسن خونه یکی شون می گه بیا پول ها را بشماریم ببینیم چه قدره؟ اون یکی می گه: ولش کن! فردا تلویزیون اعلام می کنه!
حیف نون سرش می خوره به میله وسط اتوبوس، جا به جا ولو میشه کف اتوبوس. بعد از چند لحظه، چشماشو باز میکنه می بینه ملتی که واستادن بالا سرش میله رو گرفتن، میگه: ولش کنین ببینم چی می گه
حیف نون با نامزدش میره کافی شاپ، گارسون میاد می گه: چی میل دارید براتون بیارم؟ دختره می گه: دو تا کافه گلاسه لطفاً. حیف نون با عجله می گه: دو تا هم واسه من بیارین!
.-..::....::::--.::::--:..:: .-..::...:..:: .-..::....::::--.::::--:..:: .-..::....::::--.::::--:..:: .-..::...:..:: .-..::....::::--.::::--:..:: .-..::...:..:: .-..::...:..:: .-..::....::::--.::::--:..:: .-..::....::::..:: .-..::...:..:: .-..::....::::--.::::- جوک برای نابینایان
حیف نون می خواسته بره مسافرت، می پرسن کجا می ری؟ می گه اگه خدا قبول کنه، امام رضا بطلبه، می رم کیش!
حیف نون می ره امتحان رانندگی بده، تابلوی خطر بهش نشون می دن می گن این چیه؟ می گه به قطره چکان نزدیک می شوید!
حیف نون با پسرش بانک می زنن و فرار می کنن، می رن داخل یه استادیوم شروع می کنن دور زمین فوتبال دویدن، بعد از دو دور پلیس می رسه، پسره می گه: بابا پلیسها رسیدن چی کار کنیم؟ حیف نون می گه: نگران نباش اونا هنوز دو دور عقبن.
حیف نون می ره خواستگاری، دختر رو می بینه، ازش خوشش نمیاد. می گه: ما می ریم یه دوری می زنیم بر می گردیم!
یه وزنه سنگین از بالای یه ساختمون می افته روی پای آقای دست و دلباز... داد می زنه: آخ! کفشم!
حیف نون با دوستش در تهران می رن در خونه یک تهرانی. حیف نون در می زنه از اون ور صدا میاد، می گه کیه؟ حیف نون می گه مویوم. دوستش می گه بگو منم. حیف نون می گه اگه در رو باز کنه ببینه مویوم چی؟
تفاوت حادثه با فاجعه:
حادثه: مادر شوهرت رو هول بدی تو دریا.
فاجعه: شنا بلد باشه!
حیف نون می ره المپیک، توی دو میدانی. مسابقه شروع میشه. حیف نون صد متر رو توی هشت ثانیه می ره. میان باهاش مصاحبه می کنن می گن که چی کار کردی. حیف نون می گه: آقا ورزشگاتون چه قدر سوسک داره!
| جوک های سری 16 | جوک های سری 18 |
جوک های سری 16:
احمدی نژاد نام مفسدان اقتصادی را فاش کرد : اسدی – کلانی – فرج !
می خواستی با آن دختر ازدواج کنی چی شد؟
جواب رد داد. چون گفتم لیسانس بیکاری دارم.
خوب ، آدم عاقل! می گفتی عمویم میلیاردر است!
اتفاقا گفتم! رفت با عموم ازدواج کرد.
آقای دست و دلباز خونه اش آتش می گیره، اس ام اس می زنه به آتش نشانی می گه یه خونه آتیش گرفته زنگ بزنید تا آدرسش رو بگم!
بیشتر مردها 2 آرزوی بزرگ دارند، اول داشتن خونه، دوم داشتن ماشین برای فرار از خونه!
بچه آقای دست و دلباز میاد می گه بابا امتحانم رو بیست شدم. باباش می زنه تو گوشش می گه تو که با 10 هم می تونستی قبول شی حتما باید این همه خودکار حروم می کردی؟
به حیف نون می گن "تور" را تعریف کن؟
می گه: تور مجموعه سوراخهایی هستند که با طناف به هم وصل شدهاند!
حیف نون می ره دکتر می گه: آقای دکتر من چه کارهایی بکنم که ۱۰۰ سال عمر کنم؟ دکتر می گه: ببینم سیگار می کشی؟ می گه نه. مشروب می خوری؟ نه. پس می خوای ۱۰۰ سال عمر کنی چه غلطی بکنی؟
از حیف نون می پرسن این علامت جمجمه و استخوان که دزدای دریایی دارن یعنی چی؟ حیف نون یه کم فکر می کنه می گه: یعنی خوردن کله پاچه در کشتی ممنوع!
مرده می زنه یه پلیس رو می کشه. بعد زنگ می زنه ۱۱۰ می گه حالا شدین ۱۰۹ تا!
حیف نون صد هزار تا صلوات نذر می کنه، می ره ورزشگاه آزادی، می گه جمیعا صلوات.
حیف نون بعد از دو سال یه پازل رو تموم می کنه بهش می گن: چرا این قدر طول دادی؟ می گه نه بابا، اتفاقا خوب تموم کردم... روش نوشته سه تا پنج سال.
حیف نون می ره در یخچال رو باز میکنه، میبینه ژله توی یخچال داره میلرزه. می گه نترس! اومدم آب بخورم!
حیف نون با خدا قهر می کنه اول دفترش می نویسه به نام بعضی ها!
حیف نون رستوران می زنه، روی درش مینویسه: وقت نهار و نماز تعطیل است!
حیف نون باباش می می ره، هفتش خیلی شلوغ می شه، واسه چهلم بلیط می فروشه!
| جوک های سری 15 | جوک های سری 17 |
جوک های سری 15:
یه موز و یه پسته با هم دعواشون می شه، موز به پسته می گه: که چی بشه؟ همیشه نیشت بازه؟ پسته می گه: از تو که بهترم، به خاطر 200 تومن جلوی همه شلوارت رو می کشی پایین!
یه بنده خدایی می گه: من دو بار ازدواج کردم هر دو بار هم بد شانسی آوردم همسر اولم ترکم کرد دومی ترکم نمی کنه!
حیف نون واستاده بوده دم مسجد، داشته خرما خیرات می کرده. خلاصه هر کس رد می شده، یک خرما برمی داشته و یک صلوات می فرستاده. بعد یک مدت، یک بابایی دست می کنه یک مشت خرما برمی داره، حیف نون دستشو می گی ره می گه: هوووی! چه خبره؟! یک نفر آدم مرده، اتوبوس که چپ نکرده!
حیف نون داشته دنده عقب با ماشین از کوه می رفته بالا بهش می گن چرا دنده عقب می ری؟ می گه آخه می ترسم بالا جا نباشه نتونم دور بزنم بعدا وقتی می خواسته پایین بیاد باز می بینن داره دنده عقب می یاد! می گن الان چرا دنده عقب می آیی؟ می گه آخه بالای کوه جا بود تونستم دور بزنم!
حیف نون کولر خونه شون خراب می شه، به زنش می گه چند دفعه گفتم 5 نفری جلوی این ننشینید؟!
یه دکتری رفته بوده یکی از دهات و بهشون اصول بهداشت و نظافت رو یاد می داده. اتفاقأ همون موقع یه گربه ای داشته ...ونشو می لیسیده و خودشو تمیز می کرده. جناب دکتر وسط سخنرانی می گه: مثلأ نگاه کنید، حتی این گربه که حیوونه و عقلش نمی رسه هم داره خودش رو تمیز می کنه. یهو یک نفر از وسط جمع بلند می شه می گه: آقای دکتر! نه فکر کنی عقلمان نمی رسد ها، زبانمان نمی رسد.
یه روز مدیر مهد کودک به یکی از بچه ها می گه: تو مامان داری؟ می گه نه! می گه بابا داری؟ می گه نه! مدیر می گه پس چی داری؟ می گه جیش دارم؟
به یکی می گن: یک جمله بگو که توش سه تا دروغ باشه. می گه: دانشگاه آزاد اسلامی!
اولی به دومی: آن دو نفر را میبینی؟ ده سال است که ازدواج کردهاند و به قدری یکدیگر را دوست دارند که آدم فکر میکند اصلا ازدواجی بینشان صورت نگرفته است!
حیف نون چربی داشته، می ره دکتر، دکتر بهش می گه روزی ۴ کیلومتر باید بدوی... بعد از چند روز حیف نون زنگ می زنه به دکتر می گه: رسیدم لب مرز، چه کار کنم؟
به لره می گن عروسی پسرت کی هست؟ می گه: این دوشنبه نه، چهارشنبه بعدی!
به حیف نون می گن تو نمی خوای آدم شی؟ می گه من از این قرتی بازی ها خوشم نمیاد.
هواپیما داشت سقوط می کرد همه داشتن جیغ می زدن به جز حیف نون! ازش می پرسن چرا تو ساکتی؟ می گه: ماله بابام که نیست! بذار سقوط کنه!
آقای دست و دلباز چای میاره برای مهموناش، ولی قند نمی یاره می گه به قند بالای یخچال نگاه کنید و چای بخورید. یه بچه ای می ره تو بهر قنده... آقای دست و دلباز می زنه پشت کله پسره می گه: من گفتم چای با قند بخور نه چای شیرین!
به ترکه می گن بچه کجایی؟ می گه: بچه تهرون...
می گن: کجای تهرون؟ می گه: کیلومتر 700 جاده تهران - اردبیل
حیف نون به زنش می گه 3 تا حیوان نام ببر که با خ شروع بشه. زنش می گه: خودت، خواهرت، خدابیامرز مادرت!
به حیف نون می گن اذون بگو: می گه همه چیز با یک نگاه شروع شد.
| جوک های سری 14 | جوک های سری 16 |
جوک های سری 14:
از حیف نان مي پرسن معيار شما واسه انتخاب همسر؟ مي گه صداقت فاطمه. عفاف زهرا. صبر زينب. فداکاري سميه. اندام جنيفر لوپز!
دوتا زانتیا با هم ازدواج میکنن بچه شون ژیان میشه . . . . . . ازدواج فامیلی همینه دیگه
دخترها تو زندگي شون جز شوهر چيزي نمي خوان!!! ولي به شوهر که رسيدن همه چي مي خوان
می دونی تفاوت شهرداری با صدا و سیما چیه؟ اولی آشغال رو جمع می کنه دومی آشغال پخش می کنه
به حیف نان ميگن ترمز ABS چيه؟ ميگه تو سرعت هاي زياد و سر پيچ ها کار حضرت ابوالفضل رو مي کنه!
دونفر نشسته بودن قاشق قاشق ماست توي رود خونه مي ريختن. حیف نان رد مي شه می پرسه چيکار مي کنيد؟ مي گن داريم دوغ درست مي کينيم. حیف نانميگه خاک بر سرتون... خوب همين کارا را مي کنيد که همه ميگن خرین...آخه اين همه دوغ رو کي مي خوره؟
از حیف نان مي پرسن نظرت راجع به 4 مقوله فکر،شعور،عقل و درک چيه؟ مي گه ما به اينا مي گيم چهارمحال بختياري
ميدوني تنها حيواني که همه رو مي شناسه کدومه؟....... نميدوني؟ ... بابا گوسفنده ديگه چون به هر کي ميرسه ميگه: بععععع بع بع بععع
حیف نان از كيوسك تلفن عمومي مياد بيرون، ازش ميپرسن: سالمه؟ ميگه: آره، ولي آفتابه نداره
حیف نان از تاکسی پیاده می شه درو محکم می بنده می گه پدر سگ خودتی. راننده می گه من که چیزی نگفتم. حیف نان می گه بعدا که می گی
حیف نان مي ره مکه بعد داشته برعکس همه طواف مي کرده، بهش ميگن هي چرا داري برعکس طواف مي کني، ميگه : شما از اون ور دنبالش کنيد من از اين ور مي گيرمش.
يه يارو پطروس فداكار را با دهقان فداكار اشتباه مي گيره ميره انگشت ميكنه تو چشم راننده قطار
از حیف نان می پرسن نظرت راجع به گرون شدن بنزین چیه؟ می گه برای ما که فرقی نمی کنه ما همون 1000تومن بنزِین رو می زنیم
مادر: پرويز جون مگه تو زبون نداري که دستت را وسط سفره دراز مي کني؟ پرويز: چرا مادر جان زبان دارم ولي زبانم به وسط سفره نمي رسه!!!
حیف نان ميره براي عضو شدن تو بسيج مسئول ثبت نام ازش ميپرسه معني قدس سره الشريف يعني چه؟ حیف نان يه خورده فكر مي كنه ميگه همون دمت گرم خودمونه ديگه!
حیف نان نون بربري مي خره از جلو لواشي رد مي شه مي بينه نونها دارن تو دستگاه مي چرخن مي گه: اقا چقدر مي گيري اين بربري منم يه دور سوار بشه؟
سه تا دزد مشغول دزدي بودن که صاحب خانه رسيد. هرکدام داخل يه گوني قايم ميشن صاحب خانه يه لگد ميزنه به گوني اول. صداي گردو در مياره. به دومي ميزنه صداي نون خشک ميده. به سومي ميزنه. صدايي نمياد. دوباره ميزنه بازم صدا نميده. چند بار ديگه ميزنه. يارو شاکي ميشه مياد بيرون ميگه: عمو، آرده، آرد صدا نداره
| جوک های سری 13 | جوک های سری 15 |
جوک های سری 13: یکی به پسرش می گه می خواهم برایت زن بگیرم. پسر می گه نه حالا باشه... می گه: دختر بیل گیتسه ! نمی خواهی؟ پسر لبخند می زنه و می گه: باشه! بعد می ره پیش بیل گیتس و می گه: دخترت رو عروس نمی کنی؟ می گه نه! می گه: پسر من معاون رییس جمهوره ها! بیل گیتس لبخند می زنه و می گه: باشه! بعد می ره پیش رییس جمهور، می گه: معاون نمی خوای! می گه نه! می گه: اگه داماد بیل گیتس باشه چه طور؟! رییس جمهور لبخند می زنه و می گه: باشه!
حیف نون می خواست سواره گاوش بشه گاوه مو مو می کرده، حیف نون می گه خفه شو! اول مو بعد تو!
یه خانمی 13قلو حامله بوده. 9ماه می شه ولی بچه هاش به دنیا نمیان. می ره دکتر و با نگرانی می گه اقای دکتر چرا من بچه هام به دنیا نمیان؟ دکتر سونوگرافی می کنه توی مانیتور می بینه که از 13 تا بچه 12 تا دختر هستند و 1نفر آنها پسر. و پسره دستش رو گذاشته رو شکم مامان و می گه جون داداش اگه بزارم کسی لخت از این جا بره بیرون!
فرستنده جوک: الهه
دعای ورود به تونل رسالت: نحمدک الله بنعمت افتتاح هذه التونل و نشهد ان هذا الافتتاح بعد من تسعه سنین، هو معجزة وقع بید الابیضاء عبدک الکار درست المحمد الباقر القالیباف (دامةقالیه) من البلد المشهد المقدس. اللهم نرید ان لا ریز سقفه اقلا بعد ثلاثه سنین و نمیل ان لا نقف فی اوله و وسطه و آخره. اللهم اغفر ذنوبنا و ذنوب طراح هذه التونل. و بحق هذه، اللهم عجل فی الاتمام البرج المیلاد فهو کما مثل المیخ فی عین شهرنا و مثل السیخ فی حلق!
خبرنگار از برانکو می پرسه: آقای برانکو تاکتیکتون چی بود که تو جام جهانی این قدر خوش درخشید؟
تاکتیکمون؟ حمییییید...!
حیف نون با صورت باند پیچی شده میاد تو خیابون. رفیقش می گه چرا این قدر به صورتت باند پیچیدی؟ حیف نون می گه داشتم اتو می کردم تلفن زنگ زد بجای گوشی تلفن اتو رو گذاشتم دم گوشم. رفیقش می گه پس اون ور صورتت چی شده؟ حیف نون می گه تا اتو رو گذاشتم زمین تلفن دوباره زنگ زد!
فرستنده جوک: ساناز
دختره به دوست پسرش می گه تو بعد از ازدواج هم منو این قدر دوست خواهی داشت؟ پسره می گه: اگه شوهرت گیر نباشه آره!
حیف نون جلوی دبیرستان دخترانه می افته تو جوب! واسه این که ضایع نشه می گه: هر کی منو در آورد مال خودش!
وقتی که بچه بودم هر شب دعا می کردم که خدا یک دوچرخه به من بدهد. بعد فهمیدم که این طوری فایده ندارد. پس یک دوچرخه دزدیدم و دعا کردم که خدا مرا ببخشد!
تهرانیه می ره خواستگاری، پدر دختره می پرسه خونه داری؟ می گه نه. ماشین داری؟ می گه نه. کار داری؟ نه. پدر دختر شاکی می شه می گه پس چی داری؟ تهرونیه می گه: پشت مو رو داشته باش!
حیف نون کارخونه عمامه سازی می زنه درشو می بندن می رن تحقیق می کنن می گن تو که کارت خوب بود، چرا بستن کارخانه ات رو؟ می بینن رو عمامه ها مارک نایک می زده!
فرستنده جوک: مهدی
حیف نون شهردار می شه، صبح زود برای افتتاح پروژه ساختمانی می ره عصر می شه... شب می شه... ولی خبری ازش نمی شه. نصفه شب خاک آلود و خسته می ره خونه. زنش می پرسه: کجا بودی تا این وقت شب؟ حیف نون می گه: والله موقع کلنگ زدن، مردم تشویقم کردن، منم یواش یواش بدنم گرم شد و زیر زمینش رو کندم!
حیف نون نشسته بوده سر جلسه کنکور. خلاصه سؤالها رو پخش می کنند و حیف نون هم اول یک پنج دقیقهای مبهوت به سؤالا خیره می شه، بعد یک پنج تومنی از جیبش در میاره شروع می کنه تند تند شیر یا خط کردن و پاسخ نامه رو پر کردن. بعد از 40-50 دقیقه ممتحن می بینه حیف نون خیس عرق شده، هی داره یک سکه رو می ندازه بالا، زیر لب فحش می ده. می ره جلو، می پرسه: داری چی کار می کنی؟ حیف نون می گه: همه سوالا رو جواب دادم، دارم جوابامو چک می کنم!
حیف نون داشت با یه خره شطرنج بازی می کرد. یک نفر رد می شه می گه عجب خر باهوشی! حیف نون می گه زیاد هم باهوش نیست یک یک مساوی هستیم!
فرستنده جوک: رضا و احمد
| جوک های سری 12 | جوک های سری 14 |
جوک های سری 12:
از آقای دست و دلباز می پرسن: شیرین تر از عسل چی خوردی؟ می گه ترشی مجانی!
شاعری پشت تریبون رفت و شروع به خواندن شعرش کرد. او خواند: «من میآیم، من میآیم، من میآیم...» در این وقت، هر چه فکر کرد ادامه شعر یادش نیامد. شاعر در حال فکر کردن بود که ناگهان پایش به پایه میز گرفت و از بالای سن روی پیرمردی افتاد. شاعر از پیرمرد عذرخواهی کرد. پیرمرد گفت: «تقصیر شما نیست. شما دو سه بار گفتید من میآیم، ولی من جدی نگرفتم!»
حیف نون کیس کامپیوترش رو می بره تعمیرگاه. می گه آقا اینو برای ما تعمیر کن. مرده می گه: چه مشکلی داره؟ می گه: والا نمی دونم چرا چند روزه جا لیوانیش بیرون نمیاد!
تهرانی می ره مکه، توبه می کنه دیگه برای حیف نون جوک نسازه. از اون طرف حیف نون میاد می گه ببخشید آقا! قبله از کدام طرفه؟ تهرانی می گه: خدا! ببین خودش گیر می ده!
تهرونیه داشته واسه آبادانیه خالی می بسته می گه: من یه سگ دارم وقتی میاد خونه در می زنه. آبادانیه می گه: ولک مگه سگت کلید نداره؟
بچه آقای دست و دلباز از باباش سوال می کنه: بابا! چرا ما هم مثل مردم با کشتی سفر نمی کنیم؟ باباش می گه: خفه شو شناتو بکن!
حیف نون موبایل اسم می نویسه، بعد می گه خدا کنه نوکیا در بیاد!
از حیف نون می پرسن یه موجود نام ببر... می گه یخ. می گن یخ که موجود نیست. می گه هست، چون همه جا نوشته یخ موجود است!
حیف نون عینکش را دور دستش چرخاند و بعد به چشمش زد، سرش گیج رفت، نزدیک بود بیافته!
دکتر نبض بیمار را گرفت و گفت: نمیدانم مریض مرده یا ساعت من خوابیده؟
حیف نون داشته تو یه خیابون یه طرفه رانندگی می کرده که پلیس جلوش رو می گیره و می گه آقا کجا؟ حیف نون میگه: والله داشتیم می رفتیم مهمونی اما مثل این که دیگه مهمونی تموم شده! همه دارن برمی گردن!
حیف نون میره استادیوم ، توی موج مکزیکی غرق می شه!
حیف نون می خواسته هواپیما دزدی کنه. می ره به خلبانه می گه برو لندن! یارو می گه نمی رم. حیف نون می گه خب برو دبی. یارو می گه نمی رم. حیف نون می گه: بابا! حداقل بده یه بوق بزنیم.
حیف نون کیف سامسونت دستش می گیره همه می فهمن اهل کجاست! چون کیف سامسونتش رو تو زنبیل گذاشته بوده!
از خوشغیرت میپرسن: پارسال روز زن چه کادویی به زنت دادی؟ می گه: بردمش کیش. می گن: ای ول بابا، دمت گرم، خوب حالا امسال چی کار میکنی؟ می گه: می رم میارمش!
| جوک های سری 11 | جوک های سری 13 |
جوک های سری 11:
آقای دست و دلباز یه موز می خوره تا یه هفته دستشویی نمی ره!
پدر: «پسرم! هر وقت مرا عصبانی میکنی، یکی از موهایم سفید میشود.»
پسر: «حالا فهمیدم که چرا پدر بزرگ همه موهایش سفید است!»
به حیف نون می گن بنزین سوپر می زنی؟ می گه: نه خانواده تو ماشین نشسته.
حیف نون داشت سخنرانی می کرد که: هر کس چند زن داشته باشد به همان تعداد چراغ در بهشت برایش روشن می شود. ناگهان در میان جمعیت، زن خود را دید. هول کرد و گفت: البته هرگز نشه فراموش لامپ اضافی خاموش!
حیف نون می ره بالای پل عابر پیاده می گه خوب من خر، من نفهم، آخه مگه شما این جا رودخونه می بینید که پل زدید؟
از حیف نون می پرسن چرا نمازت رو بدون وضو خوندی؟ می گه آخه می خواستم خدا رو غافلگیر کنم.
حیف نون راننده اتوبوس بوده بعد یه مدت راننده مینی بوس می شه... می بینند که هیچی پول در نمیاره... پیگیر می شن می بینن که پولها رو پاره می کنه!
دانش آموز: «آقا! من هر کاری کردم نتوانستم مطلبی را که زیر ورقهام نوشته بودید بخوانم.»
معلم: «حواست کجاست؟ نوشته بودم «خوش خط بنویس!»
گربهای در کمین موشی نشسته بود. موش هم فهمیده بود و از لانه خارج نمیشد. پس از چند لحظه، موش صدای موش دیگری را شنید که میگفت: «بیا بیرون. گربه رفت.» موش از لانه بیرون آمد و گرفتار گربه شد. گربه هم زیر لب گفت: «این است فایده دانستن زبان خارجی!»
حیف نون زنش دو قلو می زاد. به دکتره می گه: دکتر! ارزون حساب کن جفتشو ببرم!
یک فیلسوف آلمانی می گوید: انسان موجود عجیبی است! اگر به او بگویید در آسمان خدا، یک صد میلیارد و نهصد و نود و نه ستاره وجود دارد بی چون و چرا می پذیرد. اما اگر در پارکی ببیند روی نیمکتی نوشته اند: رنگی نشوید، فورا انگشت خود را به نیمکت می کشد تا مطمئن شود.
روش دفع انگل: 3 روز چای و بیسکویت می خوری روز چهارم فقط چای. کرمه میاد بیرون می گه: پس بیسکویت کو؟
حیف نون می ره دستشویی و در می زنه. یه عربه می گه: اهم... حیف نون میگه: حالا اسمت چیه؟ عربه می گه: محمد حسن خلیل. حیف نون میگه: ای پدرسوختهها، سه تایی رفتین توالت؟
حیف نون رو برق سه فاز میگیره پرت میکنه، بلند می شه می گه: اگه مردی یه فاز یه فاز بیا جلو!
آبادانیه می ره تهرون سوار اتوبوس می شه، به راننده بلیط می ده، راننده می گه آقا این بلیط مال آبادانه! آبادانیه می گه: کوکا چیشتو خوب باز کن! روش نوشته آبادان و حومه!
حیف نون یه بار می ره مشهد، دو بار هم می ره قم. دوستاش بهش می گن مش قمقمه!
حیف نون بعد از سی سال کچل بودن، می ره مو می کاره، دو روز بعدش تو قرعه کشی بانک حج واجب برنده می شه.
| جوک های سری 9 و 10 | جوک های سری 12 |
جوک های سری 9 و 10:
یه حیف نون می ره تهران، می بینه همه آستین کوتاه پوشیدن. می گه پس این ها چه جوری دماغشونو پاک می کنن؟!
حیف نون به همسرش می گه: در قلب منی هرگز!
جمیله با ادیسون ازدواج می کنه بچه شون می شه رقص نور!
حیف نون می ره پارتی، فرداش دوستش می گه: دیشب خوش گذشت؟ می گه آره، خیلی باحال بود. من را هم خیلی تحویل گرفتن. اسم یه گل هم روم گذاشته بودن هی می گفتن اسگل باید برقصه، اسگل باید برقصه!
حیف نون و دوستش به تاکسی می گن: آقا 3 نفر تا تجریش چه قدر می گیری؟ راننده می گه: شما که 2 نفر هستید! حیف نون می گه: مگه خودت نمی خوای بیای؟
این شعر کاندید شعر سال 2005 اثر یک پسر سیاه پوست:
وقتی به دنیا امدم سیاه بودم
وقتی بزرگتر شدم، باز هم سیاه بودم
وقتی جلوی آفتاب می رم باز هم سیاهم
وقتی می ترسم هم سیاهم
وقتی سردمه سیاهم
وقتی مریضم باز هم سیاهم
وقتی هم که بمیرم، باز سیاه خواهم بود
تو ای دوست سفید من!
وقتی به دنیا آمدی صورتی بودی
وقتی بزرگ تر شدی سفید شدی
وقتی جلوی آفتاب می ری قرمز می شی
وقتی می ترسی زرد می شی
وقتی مریضی سبز می شی
وقتی هم که بمیری خاکستری می شی
و تو به من می گی رنگین پوست
قاضی: «چرا دستت را در جیب این آقا کردی؟» متهم: «جناب قاضی! خیال کردم جیب خودم است.» قاضی: «پس چرا پولهایش را برداشتی؟» متهم: «یعنی میفرمایید اختیار جیب خودم را هم ندارم؟!»
یک ژاینی بعد از 15 سال به یک مورچه یاد می ده که با چوب غذا بخوره بد اون رو میاره تو میدان تا به مردم نشان بده. مردم هم دور تا دور می ایستن تا نگاه کنند. حیف نون داشته از اون جا رد می شده، می بینه همه عقب وایستادن و یک مورچه هم اون وسط هست، می ره با پا مورچه رو له می کنه می گه آخه مورچه هم ترس داره؟!
یه روز آقای دست و دلباز با زن و پسرش می رن کنار رودخونه برای پیک نیک که برای نهارشون سه تا تخم مرغ می برند! یه دفعه پسرشون را آب می بره. پدره داد می زنه: خانم! بچه رو آب برد! دو تا تخم مرغ بیشتر درست نکن!
اندی اعلام کرد خوشگلایی که نمی خوان برقصن، می تونن دنبال گیتار آقای شماعی زاده بگردن!
مهم نتیجه نیست، مهم برد و باخت نیست، مهم نشون دادن قدرت و اقتدار ملیست، مهم جوانمردانه بازی کردن است.
- ستاد ماست مالی کردن باخت تیم ملی فوتبال!
درسته که ایران به مکزیک و پرتغال باخت و همه شاکی هستیم، ولی این دلیل نمی شه که یادمون بره: انرژی هسته ای حق مسلم ماست!
پلیس به حیف نون: این جا ماهیگیری قدغنه!
حیف نون: ولی این جا تابلو نزدین!
پلیس: نزدیم که نزدیم! زود باش از بالای اون آکواریوم بیا پایین!
حیف نون می ره استادیوم، به جای این که فوتبال نگاه کنه، مرتب بالای سرشو با تعجب نگاه می کرده. بهش می گن چرا فوتبال نگاه نمی کنی؟ می گه: دنبال کلمه زنده می گردم!
دکتر نظام وظیفه پسر لاغری را معاینه کرد و در برگه نوشت: معاف، به دلیل ضعف جسمانی. پسر لاغر با خوشحالی گفت: آخ جون! فوری میرم زن میگیرم. دکتر نوشت: و همچنین ضعف عقلانی...
حیف نون با دوست دخترش تو ماشین بودن می بینه جلوتر ایست بازرسیه! قبل از ایست بازرسی به دوست دخترش می گه: تو از ماشین پیاده شو، بعد از ایست بازرسی بگو مستقیم تجریش که من دوباره سوارت کنم. بعد از ایست بازرسی دختره یادش می ره بگه تجریش، می گه ونک... حیف نون می گه شرمنده! مسیرم نمی خوره!
آقاهه سخنرانی می کرده، می گفته ما اسراییل رو می گیریم، اروپا رو می گیریم، آمریکا رو هم می گیریم. یه نفر بلند می شه می گه: اگه یه کم دیشتو بخوابونی Arab Sat رو هم می گیری.
از حیف نون می پرسن صورتی چه رنگیه؟ می گه قرمز یواش.
مادر: «باز هم که پای چشمت کبود شده! مگه نگفته بودم هر وقت میخواهی دعوا کنی، تا بیست بشمار؟» پسر: «چرا، ولی مادر کسی که با او دعوام شد، بهش گفته بود تا ده بشمارد!»
| جوک های سری 8 | جوک های سری 11 |
جوک های سری 9 و 10:
یه حیف نون می ره تهران، می بینه همه آستین کوتاه پوشیدن. می گه پس این ها چه جوری دماغشونو پاک می کنن؟!
حیف نون به همسرش می گه: در قلب منی هرگز!
جمیله با ادیسون ازدواج می کنه بچه شون می شه رقص نور!
حیف نون می ره پارتی، فرداش دوستش می گه: دیشب خوش گذشت؟ می گه آره، خیلی باحال بود. من را هم خیلی تحویل گرفتن. اسم یه گل هم روم گذاشته بودن هی می گفتن اسگل باید برقصه، اسگل باید برقصه!
حیف نون و دوستش به تاکسی می گن: آقا 3 نفر تا تجریش چه قدر می گیری؟ راننده می گه: شما که 2 نفر هستید! حیف نون می گه: مگه خودت نمی خوای بیای؟
این شعر کاندید شعر سال 2005 اثر یک پسر سیاه پوست:
وقتی به دنیا امدم سیاه بودم
وقتی بزرگتر شدم، باز هم سیاه بودم
وقتی جلوی آفتاب می رم باز هم سیاهم
وقتی می ترسم هم سیاهم
وقتی سردمه سیاهم
وقتی مریضم باز هم سیاهم
وقتی هم که بمیرم، باز سیاه خواهم بود
تو ای دوست سفید من!
وقتی به دنیا آمدی صورتی بودی
وقتی بزرگ تر شدی سفید شدی
وقتی جلوی آفتاب می ری قرمز می شی
وقتی می ترسی زرد می شی
وقتی مریضی سبز می شی
وقتی هم که بمیری خاکستری می شی
و تو به من می گی رنگین پوست
قاضی: «چرا دستت را در جیب این آقا کردی؟» متهم: «جناب قاضی! خیال کردم جیب خودم است.» قاضی: «پس چرا پولهایش را برداشتی؟» متهم: «یعنی میفرمایید اختیار جیب خودم را هم ندارم؟!»
یک ژاینی بعد از 15 سال به یک مورچه یاد می ده که با چوب غذا بخوره بد اون رو میاره تو میدان تا به مردم نشان بده. مردم هم دور تا دور می ایستن تا نگاه کنند. حیف نون داشته از اون جا رد می شده، می بینه همه عقب وایستادن و یک مورچه هم اون وسط هست، می ره با پا مورچه رو له می کنه می گه آخه مورچه هم ترس داره؟!
یه روز آقای دست و دلباز با زن و پسرش می رن کنار رودخونه برای پیک نیک که برای نهارشون سه تا تخم مرغ می برند! یه دفعه پسرشون را آب می بره. پدره داد می زنه: خانم! بچه رو آب برد! دو تا تخم مرغ بیشتر درست نکن!
اندی اعلام کرد خوشگلایی که نمی خوان برقصن، می تونن دنبال گیتار آقای شماعی زاده بگردن!
مهم نتیجه نیست، مهم برد و باخت نیست، مهم نشون دادن قدرت و اقتدار ملیست، مهم جوانمردانه بازی کردن است.
- ستاد ماست مالی کردن باخت تیم ملی فوتبال!
درسته که ایران به مکزیک و پرتغال باخت و همه شاکی هستیم، ولی این دلیل نمی شه که یادمون بره: انرژی هسته ای حق مسلم ماست!
پلیس به حیف نون: این جا ماهیگیری قدغنه!
حیف نون: ولی این جا تابلو نزدین!
پلیس: نزدیم که نزدیم! زود باش از بالای اون آکواریوم بیا پایین!
حیف نون می ره استادیوم، به جای این که فوتبال نگاه کنه، مرتب بالای سرشو با تعجب نگاه می کرده. بهش می گن چرا فوتبال نگاه نمی کنی؟ می گه: دنبال کلمه زنده می گردم!
دکتر نظام وظیفه پسر لاغری را معاینه کرد و در برگه نوشت: معاف، به دلیل ضعف جسمانی. پسر لاغر با خوشحالی گفت: آخ جون! فوری میرم زن میگیرم. دکتر نوشت: و همچنین ضعف عقلانی...
حیف نون با دوست دخترش تو ماشین بودن می بینه جلوتر ایست بازرسیه! قبل از ایست بازرسی به دوست دخترش می گه: تو از ماشین پیاده شو، بعد از ایست بازرسی بگو مستقیم تجریش که من دوباره سوارت کنم. بعد از ایست بازرسی دختره یادش می ره بگه تجریش، می گه ونک... حیف نون می گه شرمنده! مسیرم نمی خوره!
آقاهه سخنرانی می کرده، می گفته ما اسراییل رو می گیریم، اروپا رو می گیریم، آمریکا رو هم می گیریم. یه نفر بلند می شه می گه: اگه یه کم دیشتو بخوابونی Arab Sat رو هم می گیری.
از حیف نون می پرسن صورتی چه رنگیه؟ می گه قرمز یواش.
مادر: «باز هم که پای چشمت کبود شده! مگه نگفته بودم هر وقت میخواهی دعوا کنی، تا بیست بشمار؟» پسر: «چرا، ولی مادر کسی که با او دعوام شد، بهش گفته بود تا ده بشمارد!»
| جوک های سری 8 | جوک های سری 11 |
جوک های سری 8: !جوک به مناسبت آزادی خرمشهر!
دو تا عراقی تو سنگر داشتن می جنگیدن، یکی به اون یکی می گه جاسم، جاسم، خون چه رنگیه؟ جاسم می گه: چی کار داری تو کارتو بکن. دشمن داره میاد. دوباره می پرسه جاسم، جاسم، خون چه رنگیه؟ می گه بابا تیر اندازیتو بکن. خلاصه دوباره بعد از چند دقیقه می پرسه: جاسم، جاسم، خون چه رنگیه؟ اگه زرده من زخمی شدم!
حیف نان رو می گیرن بهش می گن پدر سوخته چرا پشت ماشینت نوشتی امام با سالاد؟ میگه از شما بهتر می نویسم خدا با ماست!
جوک
حیف نان مي ميره، عكسشو نداشتند بذارن رو قبرش، تا گردن دفنش ميكنند.
از حیف نان می پرسن: جسم شفاف چيه؟ ميگه: جسمي كه از اين ورش اون ورش ديده شه. ميگن: مثال بزن: ميگه: نردبون.
ميخواستن حیف نان رو رييس حفاظت اطلاعاتش كنن. بهش يه سري اسرار مملكتي ميگن ببينن چقدر مي تونه بروز نده. تهديدش ميكنن نمي گه. مي زننش نميگه. بي خوابي بهش ميدن نمي گه. زن و بچه اش رو شكنجه مي كنن نميگه. آخر سر كه مي بينن خيلي كارش درسته واسه اطمينان بيشتر مي ندازنش يه ماه انفرادي و رفتارشو زير نظر مي گيرن ببينن اگه بازم دووم آورد رييس حفاظت اطلاعاتش كنن. تو انفرادي مي بينن كه هي ميزنه تو سر خودش و ميگه: اه يادم بيا ديگه!
حیف نان ميره بهشت، زير پاي مادر ها له ميشه.
حیف نان روز سه شنبه مي گه براي غافلگيركردن اموات صلوات!
حیف نان ميميره ميره اون دنيا، ازش ميپرسن چي شد مردي؟ ميگه داشتم شير ميخوردم ! ميگن: شيرش فاسد بود؟ ميگه نه بابا، گاوه يهو نشست
حیف نان ميره حمام با خودش خودكار ميبره ميگن خودكار براي چيه؟ ميگه ميخوام هر جا مو مي شورم علامت بزنم يادم نره
يه معتاد به دوستش ميگه:شالي چند بار ميري دشتشويي؟ معتاد ميگه: يدونه بهار_ يدونه تابشتون، يدونه پاييژ، يدونه ژمشتون. اون يكي معتاد ميگه: بابا پش بگواشهال داري ديگه.
يه روز حیف نان و دوستش داشتن با خدا صحبت مي كردن. حیف نان ميگه خدا... من كِي آدم مي شم؟ خدا ميگه 500 سال ديگه. حیف نان ميزنه زير گريه. خدا ميگه چرا گريه مي كني؟ ميگه آخه تا اون روز من زنده نيستم. بعد دوستش ميگه: خدا... من كِي آدم ميشم؟ يهو خدا ميزنه زير گريه.
| جوک های سری 6 و 7 | جوک های سری 9 و 10 |
جوک های سری 6 و 7:
+_()*&&^%$$$##@%*):»ـآّ ؟>ءإژَُِۀـ««{}_(*^%$#@@!@ ؟{}[]ـ)(*&^%$@#$%^*)(+
این کتیبه آخری هست که از تخت جمشید کشف شده است و متعلق به داریوش اول می باشد.
ترجمه: انرژی هسته ای حق مسلم ماست.
مادره به بچه اش می گه: می دونم موهای خواهرت رو کشیدی شیطونه گولت زد. بچه هم می گه: آره ولی لگدی که تو دلش زدم ابتکار خودم بود.
به یه خره می گن چرا گوشات درازه؟ می گه هر خوشگلی یه نقصی داره!
یه بچه ای تازه به دنیا اومده بوده، شیر مامانشو نمی خورده، هر زن دیگه ای هم آوردن، فایده نداشته بچه شیر اونا رو هم نمی خورده، تا این که یه زن سیاه پوست میارن بچه شیرشو می خوره. بابائه می گه: آهان، پدر سوخته، تو شیرکاکائو می خواستی ما نمی دونستیم!
حیف نون جلوی آینه وایساده بود بعد گفت: جون داداش من تو رو یه جا دیده ام. بعد کمی فکر کرد و گفت: آهان تو رو توی سلمونی دیدم.
تو صندوق صدقات اکس می اندازند وام می ده!
یه قورباغه با یه طوطی ازدواج می کنه بچه شون میشه قوطی!
حیف نون فیلم جنگی می دیده، تموم که می شه سینه خیز می ره تلویزیونو خاموش کنه.
حیف نون می ره ساندویچی، می گه: ببخشید بندری دارید؟ آقاهه می گه: بله. حیف نون می گه: پس قربون دستت، بذار یک حالی بکنیم!
دو نفر می رن سوراخ لایه اوزون رو بدوزن، خودشون می مونن اون ور!
یه روز 3 تا لاک پشت می رن سفر و با خودشون چند تا نوشابه هم ور می دارن تا وقتی رسیدن بخورن. 25 سال طول می کشه تا برسن. وقتی می رسن یادشون می افته که با خودشون استکان نبرده اند. یکی شون داوطلب می شه که بره استکان ها رو بیاره، ولی می گه باید قول بدین که تنهایی نخورین ها. دوستانش هم قول می دن که نخورن. یه 50 سالی می گذره دوستاش می گن بابا این نیومد! بیا نوشابه ها رو بخوریم. تا در نوشابه رو باز می کنن یهو لاک پشته از لای سنگ ها میاد بیرون می گه نامردا! نگفتم اگه برم می خورین؟!
حیف نون نصف شب می ره دزدی صاحب خونه پا می شه می گه کیه؟ حیف نون می گه هیچ کی، گربه است بع بع !
یه روز که آدم میاد خونه در می زنه، حوا می گه کیه؟ آدم می گه آخه دانشمند! غیر از من و تو، کس دیگه ای هم مگه هست؟!
یه روز دیگه حوا از آدم می پرسه: دوستم داری؟ آدم می گه: چاره دیگه ای هم دارم؟
بچه از باباش می پرسه: بابا الاغ ها هم زن می گیرن؟ باباش می گه: آره بابایی، فقط الاغ ها زن می گیرن!
سه نفر خونه شون برق نداشته، تصمیم می گیرند از خیابون برق بدزدند. بعد از مدتی دو دقیقه به دو دقیقه برق خونه شون می ره! اگه گفتی چرا؟ چون برق را از چراغ راهنمائی دزدیده بودند!
به یه ترکه می گن چرا قبض آب وبرق را دوست داری؟ میگه چون پشتش نوشته مش ترک گرامی!
| جوک های سری 5 | جوک های سری 8 |
جوک های سری 6 و 7:
+_()*&&^%$$$##@%*):»ـآّ ؟>ءإژَُِۀـ««{}_(*^%$#@@!@ ؟{}[]ـ)(*&^%$@#$%^*)(+
این کتیبه آخری هست که از تخت جمشید کشف شده است و متعلق به داریوش اول می باشد.
ترجمه: انرژی هسته ای حق مسلم ماست.
مادره به بچه اش می گه: می دونم موهای خواهرت رو کشیدی شیطونه گولت زد. بچه هم می گه: آره ولی لگدی که تو دلش زدم ابتکار خودم بود.
به یه خره می گن چرا گوشات درازه؟ می گه هر خوشگلی یه نقصی داره!
یه بچه ای تازه به دنیا اومده بوده، شیر مامانشو نمی خورده، هر زن دیگه ای هم آوردن، فایده نداشته بچه شیر اونا رو هم نمی خورده، تا این که یه زن سیاه پوست میارن بچه شیرشو می خوره. بابائه می گه: آهان، پدر سوخته، تو شیرکاکائو می خواستی ما نمی دونستیم!
حیف نون جلوی آینه وایساده بود بعد گفت: جون داداش من تو رو یه جا دیده ام. بعد کمی فکر کرد و گفت: آهان تو رو توی سلمونی دیدم.
تو صندوق صدقات اکس می اندازند وام می ده!
یه قورباغه با یه طوطی ازدواج می کنه بچه شون میشه قوطی!
حیف نون فیلم جنگی می دیده، تموم که می شه سینه خیز می ره تلویزیونو خاموش کنه.
حیف نون می ره ساندویچی، می گه: ببخشید بندری دارید؟ آقاهه می گه: بله. حیف نون می گه: پس قربون دستت، بذار یک حالی بکنیم!
دو نفر می رن سوراخ لایه اوزون رو بدوزن، خودشون می مونن اون ور!
یه روز 3 تا لاک پشت می رن سفر و با خودشون چند تا نوشابه هم ور می دارن تا وقتی رسیدن بخورن. 25 سال طول می کشه تا برسن. وقتی می رسن یادشون می افته که با خودشون استکان نبرده اند. یکی شون داوطلب می شه که بره استکان ها رو بیاره، ولی می گه باید قول بدین که تنهایی نخورین ها. دوستانش هم قول می دن که نخورن. یه 50 سالی می گذره دوستاش می گن بابا این نیومد! بیا نوشابه ها رو بخوریم. تا در نوشابه رو باز می کنن یهو لاک پشته از لای سنگ ها میاد بیرون می گه نامردا! نگفتم اگه برم می خورین؟!
حیف نون نصف شب می ره دزدی صاحب خونه پا می شه می گه کیه؟ حیف نون می گه هیچ کی، گربه است بع بع !
یه روز که آدم میاد خونه در می زنه، حوا می گه کیه؟ آدم می گه آخه دانشمند! غیر از من و تو، کس دیگه ای هم مگه هست؟!
یه روز دیگه حوا از آدم می پرسه: دوستم داری؟ آدم می گه: چاره دیگه ای هم دارم؟
بچه از باباش می پرسه: بابا الاغ ها هم زن می گیرن؟ باباش می گه: آره بابایی، فقط الاغ ها زن می گیرن!
سه نفر خونه شون برق نداشته، تصمیم می گیرند از خیابون برق بدزدند. بعد از مدتی دو دقیقه به دو دقیقه برق خونه شون می ره! اگه گفتی چرا؟ چون برق را از چراغ راهنمائی دزدیده بودند!
به یه ترکه می گن چرا قبض آب وبرق را دوست داری؟ میگه چون پشتش نوشته مش ترک گرامی!
| جوک های سری 5 | جوک های سری 8 |
جوک های سری 5:
وقتی بارون می بارد همه چیز زیبا می شه
گل ها
درخت ها
همه چیز
می گما... می خوای یه سر زیر بارون برو شاید فرجی شد!
آقای دست و دلباز موز می خوره، پوستش رو می گذاره لای دفتر خاطراتش.
حیف نون ماشینش پنچر می شه شروع می کنه از اگزوز ماشین فوت کردن. دوستش میاد بهش می گه همین کارها رو می کنی برات جوک می سازن دیگه! مگه نمی بینی شیشه ماشین پایینه؟
حیف نون و دوستش میرن اکس پارتی حیف نون هلکوپتری می ره، دوستش با آرپی جی7 می زندش !
حیف نون پلیس مخفی می شه تا سه سال گم می شه ونمی تونن پیداش کنن!
به سیاوش قمیشی می گن صبحونه چی می خوری؟ میگه: عسل با نون. عسل بی نون. عسل کیک.
به حیف نون می گن برای خمیر دندون پونه آگهی بساز. می گه:
خمیر دندون پونه / چشمها رو نمی سوزونه.
حیف نون با احساساتش بازی می کنه دو هیچ می بازه.
یه مرده تو رستوران غذاشو می گذاره روی میز و میره دستشویی. برای اینکه کسی به غذاش دست نزنه یه یادداشت می ذاره کنارش که کسی به غذای من دست نزنه. زیرش هم امضا می کنه قهرمان بوکس... بعد میاد می بینه غذاش نیست و جاش یه یادداشت که نوشته من غذات رو بردم... قهرمان دو!
حیف نون صبح میره مغازه و کرکره رو بالا می کشه و می گه بسم الله رحمان رحیم. وارد می شه و می بینه همه مغازه رو خالی کردن! کرکره رو می کشه پایین و می گه صدق الله علی العظیم ...
آقای دست و دلباز داشته می مرده. بچه هاش رو صدا می کنه. اول می گه محمد کجایی؟ محمد می گه همین جام پدر، بعد می گه حمید کجایی؟ حمید می گه این جا بالای سرتونم بابا، می گه فاطی تو کجایی؟ فاطی می گه همین جا کنارت هستم بابا. باباهه می گه: همه که این جا هستند! پس چرا چراغای اون طرف روشنه؟
| جوک های سری 4 | جوک های سری 6 و 7 |
جوک های سری 4: فتواي جديد طالبان اگر يك پسر به دختري بگه قربونت برم عزيزم،20 ضربه شلاق داره!! اگر بگه قربونت برم خوشگلم 70 ضربه شلاق داره!! ولي اگر بگه قربونت برم الهي چون در راه خداست هيچ اشکالي ندارد.
یکی از اهالی جهنم می ره دم در بهشت به یکی از بهشتی ها می گه یه لیوان آب خنک به من بده. بهشتیه می گه نمی دم. جهنمیه می گه باشه.... فردا تو هم میای دم در جهنم آب جوش بگیری...
حیف نان میره توی مانور شرکت می کنه. از هواپیما می پره پایین ولی چترش باز نمی شه. می گه خدا رحم کرد مانوره!
با همه عشق و جوونی، با یه دنیا مهربونی، با زبون بی زبونی، می خوام اینو خوب بدونی. انرژی هسته ای حق مسلم ماست!
کلاغه سر درخت نشسته بود چیزبرگر ميزد، روباه مياد پاي درخت ميگه: چطوري جايگر، چه سري چه دمبي، چه تيپي ايول بابا، نيست بالاتر از تريپ مشکي رنگ يه حالي بده ، يه دهن برامون آواز بخون کلاغه هم پنير رو مي زنه زير بالش ميگه: انرژي هسته اي، حق مسلم ماست.
شباهت زن دوم و انرژی هسته ای: هر دوتاشون حق مسلم ما هستند ولی اجازه دست یابی بهشون رو نداریم.
یادم باشه که یادت باشه که یادم بیاری که یادت بدم که یاد بگیری که یادم بیاری که همیشه به یادتم. یادت هیچ وقت از یادم نمی ره. اینو یادت باشه.
حیف نان ميميره و ميره اون دنيا، بهش ميگن: ببينم، عزرائيل چيزي بهت نگفت؟ حیف نان ميگه: نه! دوباره ازش ميپرسن: جبرئيل چي؟ حیف نان ميگه: نه! بهش ميگن: ميدوني واسه چي اومدي اينجا؟ حیف نان ميگه: نه! بهش ميگن: تو در مورد Network Marketing چيزي ميدوني؟!
حیف نان زنگ ميزنه فلسطين ميگه: اونجا فلسطينه؟ ميگن: آره، حیف نان ميگه: پس غلط ميكنين ميگين: فلسطين اشغاله!
مردها 4 دسته هستند:
1.zz = زن ذلیل
2.zh = زن هلاك
3.zsh = زن شهيد
4.zzz = زر ميزنن كه زن ذليل نيستن.
حیف نان مي خواسته بميره وصيت مي كنه من كه مردم يه ميليون خرجم كنين، وقتي ميميره پسرش يه ميليون خر جمع ميكنه
به حیف نان می گن چرا سی دیت اینهمه خش داره می گه زیر نکات مهمشو خط کشیدم.
حیف نان تاکسی سمند می خره سه تا مسافر سوار می کنه. اولی به مقصد می رسه می گه نگه دار حیف نان می پرسه سمند داری؟ می گه نه می گه پس بشین. دومی به مقصد می رسه می گه نگه دار می پرسه سمند داری؟ می گه نه. می گه پس بشین. سومی می گه من سمند دارم، نگه دار. حیف نان می گه پس بگو ترمزش کدومه؟
| جوک های سری 2 و 3 | جوک های سری 5 |
جوک های سری 2 و 3: حیف نون مسجد می سازه، هر کاری میکنه میبینه کسی نمیاد اونجا نماز بخونه! یه تابلو می زنه رو سردر مسجد و مینویسه: نماز صبح، یک رکعت، بدون وضو!
حیف نون می ره رستوران، گارسون می خواد بذاردش سر کار، می گه: غذای امروز «کوجموتونو تیاپوفو ساخارینو گلاسه» با «لیمو» است! حیف نون می گه: «کوجموتونو تیاپوفو ساخارینو گلاسه» با چی؟
یه روز یه قورباغه قرص اکس می خوره، کرال می ره!
از حیف نون پرسیدند: سختترین روزهای زندگیت کی بوده؟ می گه: چهار روز اول عروسیم! می گن: چرا؟ می گه: چون خجالت می کشیدم باد صدادار ول کنم!
فرستنده جوک: علیرضا
آقای دست و دلباز به پسرش می گه: برو برای ناهار از خونه همسایه دو تا نون بگیر، پسره می ره و برمیگرده می گه: بابا همسایه نون نداد. آقای دست و دلباز شاکی میشه و می گه: اه اه، خاک بر سر خسیسش کنن، برو از توی یخچال خودمون دو تا نون بیار.
حیف نون از یه نفر ساعت می پرسه، اونم می گه ساعت ۵
حیف نون می گه ای بابا! از صبح تا حالا از هر کی می پرسم یه چیز می گه !
فرستنده جوک: رویا
به حیف نون میگن با ترجمه جمله بساز، می گه: انتر جمعه کجا بودی؟
به حیف نون می گن با خرچنگ جمله بساز، می گه: کره خر چنگ نزن!
به حیف نون می گن با مایلی کهن جمله بساز، می گه: مایلی کهنتو عوض کنم؟
به حیف نون می گن با اتوبوس جمله بساز، می گه: اتو بوس کردم لبم سوخت!
یه دفعه پلیس حیف نون رو می گیره، بهش می گه کارت ماشین، گواهینامه، بیمه... حیف نون می گه باید با این ها جمله بسازم؟
بر و بچز وزارت اطلاعت داشتن واسه یک ماموریت خیلی خفن نیرو آماده می کردن، از بین 1500 تا بهترین مأمورا، یک رشتیه و ترکه و حیف نون رو انتخاب می کنند واسه تمرینات ویژه. خلاصه این سه نفر رو یک سال تموم خفنناک آموزش می دن و آخر سال بهشون می گن فردا روز آخر آموزشتونه، برای اتمام این مرحله فردا باید خانوم هاتون رو هم بیارید سر تمرین. فردا می شه و این سه نفر هم دست خانوم رو می گیرن می رن دفتر مرکزی. بعد از یک مدت فرمانده میاد و به خانم ها می گه هر کدوم برن تو یکی از سه تا اتاق دست راست، به سربازها هم می گه که هر کدوم برن تو یکی از اتاق های سمت چپ. بعد می ره تو اتاق رشتیه، یک کلت بهش می ده، می گه: برو تو اتاق شمارة 2، تو چشم زنت نگاه کن، بعد یک گلوله تو مغزش خالی کن بیا بیرون! رشتیه می ره تو اتاق، یک مدت اون تو می مونه، بعد از 5-6 دقیقه اشک ریزان میاد بیرون، می گه: اَوووو... حاجی شرمندتم... نتونستم. فرمانده هم می گه: گم شو از جلو چشم... این جا جای آدم های بی عرضه نیست. نوبت ترکه می شه. همین ماجرا تکرار می شه. ترکه اشک ریزان میاد بیرون، می گه: حاجی خیلی شرمنده ام... هرکار دیگه بگی می کنم ولی ایلده این یکی از من بر نمیاد. فرمانده هم دوباره دو سه تا لیچار بار مرد بدبخت می کنه و می ره تو اتاق حیف نون، بهش همون ماموریت رو می ده. خلاصه حیف نون می ره تو اتاق و بعد از دو سه دقیقه یهو از توی اتاق سر و صدای شکستن در و پنجره و جیغ و داد بلند می شه! بعد از 5-6 دقیقه سر و صدا می خوابه، و حیف نون خونین و مالین با لباس پاره پوره میاد بیرون. فرمانده کف می کنه، می گه: چی شد برادر؟! حیف نون می گه: والله حاجی! فشنگ مشقی گذاشته بودن تو کلت، مجبور شدم با پایه صندلی خانوم رو بزنم تا جون بده!
فرستنده جوک: محسن
آقای خوش تیپ تو بیابون گم می شه و داشته از تشنگی می مرده... خلاصه هی می گفته آب آب آآآآآ آب... یه دفعه می رسه به یه چشمه دستاشو می زنه تو آب می کشه به موهاش. می گه آخیــــــــــش، راحت شدم تیپ موهام خراب شده بود داشتم می مردما!
یه روز یه مرده پشت موتور گازی نشسته بوده و هی از یه بنز جلو میزده... راننده بنز عصبانی میشه و میزنه کنار و به موتوری میگه: آقا تو چطور از من جلو می زدی؟ مرده میگه: ببخشید... کش شلوارم به آینه بغل شما گیر کرده بود!
| جوک های سری 1 | جوک های سری 4 |
جوک های سری 1:
به حیف نون می گن کامپیوتر بلدی؟ می گه: ای... تا حدودی. می گن خوب حالا کامپیوترو روشن کن! می گه: اوووووه نه تا این حد!
حیف نون هی با خودش می گفت عجیبه، عجیبه! ازش می پرسن چی عجیبه؟ می گه ۱۰۰ هزار تا تماشاچی ۲۲ تا بازیکن ۳ تا داور! می گن خوب این کجاش عجیبه؟ می گه این عجیبه که گنجشکه همه رو ول کرده ری..ه رو من!
حیف نون زنگ می زنه رادیو می گه الو آقا اون جا رادیو است؟ مجری می گه بله بفرمایید. می پرسه آقا الان صدای من داره پخش می شه؟ مجری می گه بله بفرمایید. می پرسه: یعنی الان صدای من توی نونایی هم داره پخش می شه؟ مجری عصبانی می شه می گه آره دیگه حرفتو بزن. حیف نون می گه الو اکبر نون نخر مامانت خریده!
حیف نون می ره استخر شیرجه می زنه توی چهار متری، میاد بالا و می گه: عجب نفسی داشته کاشی کارش!
چوپان دروغ گو می میره می ره جهنم ازش می پرسن تو کی هستی؟ می گه دهقان فداکار!
حیف نون می ره خونه بخره، آقاهه یه خونه بهش نشون می ده، می گه این خونه استخر داره، جگوزی داره... حیف نون می گه: عجب! ما قبلا همین طوری ول می دادیم! حالا دیگه جاشم مشخص کردن؟
یه نفر دنبال جای پارک می گشت، هر چی بیشتر می گرده کمتر پیدا می کنه، بالاخره به خدا می گه خدایا! اگر جای پارک پیدا کردم قول می دم نماز بخوانم، قول می دم روزه بگیرم... همین طور داشت قول می داد که یک دفعه یک جای پارک پیدا می کنه، می گه: خدا جان! خیلی ممنون! شما لازم نیست زحمت بکشی، من خودم پیدا کردم.
حیف نون با یک سرهنگه سوار هواپیما می شن حیف نون رو به سرهنگه می کنه می گه ببخشید شما گروهبانید؟ سرهنگه می گه نه. حیف نون همین سوال رو چند بار می پرسه. آخر سرهنگه خسته می شه می گه بله بابا من گروهبانم. حیف نون می گه پس چرا لباس سرهنگ ها رو پوشیدی؟
یه روز آقای دست و دلباز توی مسابقات رالی شرکت میکنه وسط راه مسافر سوار می کنه!
این مال 22 بهمنه (که با تاشورا عاشورا و جریان انرژی هسته ای همزمان شده بود):
از حیف نون می پرسن مناسبت این 4 روز تعطیلی چی بود؟ می گه والا، مثل این که شهادت امام حسین و 22 تن از یارانش به دست صدام صهیونیست و همچنین روز 72 بهمن روز پیروزی انقلاب در صحرای کربلا و فرار یزید خائن از ایران!
| بازگشت به صفحه اصلی | جوک های سری 2 و 3 |
جوک های سری 2 و 3: حیف نون مسجد می سازه، هر کاری میکنه میبینه کسی نمیاد اونجا نماز بخونه! یه تابلو می زنه رو سردر مسجد و مینویسه: نماز صبح، یک رکعت، بدون وضو!
حیف نون می ره رستوران، گارسون می خواد بذاردش سر کار، می گه: غذای امروز «کوجموتونو تیاپوفو ساخارینو گلاسه» با «لیمو» است! حیف نون می گه: «کوجموتونو تیاپوفو ساخارینو گلاسه» با چی؟
یه روز یه قورباغه قرص اکس می خوره، کرال می ره!
از حیف نون پرسیدند: سختترین روزهای زندگیت کی بوده؟ می گه: چهار روز اول عروسیم! می گن: چرا؟ می گه: چون خجالت می کشیدم باد صدادار ول کنم!
فرستنده جوک: علیرضا
آقای دست و دلباز به پسرش می گه: برو برای ناهار از خونه همسایه دو تا نون بگیر، پسره می ره و برمیگرده می گه: بابا همسایه نون نداد. آقای دست و دلباز شاکی میشه و می گه: اه اه، خاک بر سر خسیسش کنن، برو از توی یخچال خودمون دو تا نون بیار.
حیف نون از یه نفر ساعت می پرسه، اونم می گه ساعت ۵
حیف نون می گه ای بابا! از صبح تا حالا از هر کی می پرسم یه چیز می گه !
فرستنده جوک: رویا
به حیف نون میگن با ترجمه جمله بساز، می گه: انتر جمعه کجا بودی؟
به حیف نون می گن با خرچنگ جمله بساز، می گه: کره خر چنگ نزن!
به حیف نون می گن با مایلی کهن جمله بساز، می گه: مایلی کهنتو عوض کنم؟
به حیف نون می گن با اتوبوس جمله بساز، می گه: اتو بوس کردم لبم سوخت!
یه دفعه پلیس حیف نون رو می گیره، بهش می گه کارت ماشین، گواهینامه، بیمه... حیف نون می گه باید با این ها جمله بسازم؟
بر و بچز وزارت اطلاعت داشتن واسه یک ماموریت خیلی خفن نیرو آماده می کردن، از بین 1500 تا بهترین مأمورا، یک رشتیه و ترکه و حیف نون رو انتخاب می کنند واسه تمرینات ویژه. خلاصه این سه نفر رو یک سال تموم خفنناک آموزش می دن و آخر سال بهشون می گن فردا روز آخر آموزشتونه، برای اتمام این مرحله فردا باید خانوم هاتون رو هم بیارید سر تمرین. فردا می شه و این سه نفر هم دست خانوم رو می گیرن می رن دفتر مرکزی. بعد از یک مدت فرمانده میاد و به خانم ها می گه هر کدوم برن تو یکی از سه تا اتاق دست راست، به سربازها هم می گه که هر کدوم برن تو یکی از اتاق های سمت چپ. بعد می ره تو اتاق رشتیه، یک کلت بهش می ده، می گه: برو تو اتاق شمارة 2، تو چشم زنت نگاه کن، بعد یک گلوله تو مغزش خالی کن بیا بیرون! رشتیه می ره تو اتاق، یک مدت اون تو می مونه، بعد از 5-6 دقیقه اشک ریزان میاد بیرون، می گه: اَوووو... حاجی شرمندتم... نتونستم. فرمانده هم می گه: گم شو از جلو چشم... این جا جای آدم های بی عرضه نیست. نوبت ترکه می شه. همین ماجرا تکرار می شه. ترکه اشک ریزان میاد بیرون، می گه: حاجی خیلی شرمنده ام... هرکار دیگه بگی می کنم ولی ایلده این یکی از من بر نمیاد. فرمانده هم دوباره دو سه تا لیچار بار مرد بدبخت می کنه و می ره تو اتاق حیف نون، بهش همون ماموریت رو می ده. خلاصه حیف نون می ره تو اتاق و بعد از دو سه دقیقه یهو از توی اتاق سر و صدای شکستن در و پنجره و جیغ و داد بلند می شه! بعد از 5-6 دقیقه سر و صدا می خوابه، و حیف نون خونین و مالین با لباس پاره پوره میاد بیرون. فرمانده کف می کنه، می گه: چی شد برادر؟! حیف نون می گه: والله حاجی! فشنگ مشقی گذاشته بودن تو کلت، مجبور شدم با پایه صندلی خانوم رو بزنم تا جون بده!
فرستنده جوک: محسن
آقای خوش تیپ تو بیابون گم می شه و داشته از تشنگی می مرده... خلاصه هی می گفته آب آب آآآآآ آب... یه دفعه می رسه به یه چشمه دستاشو می زنه تو آب می کشه به موهاش. می گه آخیــــــــــش، راحت شدم تیپ موهام خراب شده بود داشتم می مردما!
یه روز یه مرده پشت موتور گازی نشسته بوده و هی از یه بنز جلو میزده... راننده بنز عصبانی میشه و میزنه کنار و به موتوری میگه: آقا تو چطور از من جلو می زدی؟ مرده میگه: ببخشید... کش شلوارم به آینه بغل شما گیر کرده بود!
| جوک های سری 1 | جوک های سری 4 |
